السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

728

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

زيرا اثبات عصمت ايشان متوقف بر خبرش نيست ، ليكن مىتوان عصمتش را نيز با خبرش اثبات كرد ؛ چون خبر ايشان تنها نيست ؛ بلكه همراه با معجزات متواتر تابناكى است كه موجب علم به عصمت مىشود ، پس اين نيز دور نيست . و امّا گفته‌اش : « به اجماع ثابت نمىشود ، زيرا ميان اماميه اجماعى در آن نيست و جز اين نيست كه اجماع حجّت است ؛ چون در ميانشان امام معصوم است ، پس اين امر برمىگردد به اثبات عصمت او به مجرّد ادّعايش » پس جواب اين است : اگر او بخواهد اجماع را از اهل گمراهى نفى كند ، اين ابداً براى ما زيانى ندارد ، چون اصلًا اجماع اينان حجّيت ندارد ، و اگر خواستار نفى اجماع اماميه باشد ، انكار امرى بديهى است چون همه اماميه قائل به عصمت اين واحدِ مبلّغ از سوى رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىباشند . همچنين مراد از اين مبلّغ اميرالمؤمنين عليه السلام است و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم داخل در اجماعى است كه عصمت او را متحقّق مىكند و هيچ مؤمنى در عصمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شك نمىكند ، هرچند اهل سنّت در آن حرف دارند . و نيز : حسنين عليهما السلام در اجماع كنندگان داخل هستند و عصمت آنان با دليل‌هاى قطعى ديگرى ، غير از اجماع ثابت است . و نيز : ديگر ائمّه اهل بيت در ميان اجماع‌كنندگان هستند كه با دليل‌هايى از كتاب و سنّت معصوم هستند . پس بطلان اين ادّعاى او ، كه امر به اثبات عصمتش به مجرّد ادّعاى آن مبلّغ باز مىگردد ، ظاهر گشت و نيز جواز استدلال به اجماع براى اثبات عصمت هر يك از ائمّه اطهار عليهم السلام آشكار شد ، چون از قبيل اثبات عصمت آن امام به گفته‌ى خودش نيست ، تا دور لازم آيد و امّا عصمت همگى آنان ، با دليل‌هاى قطعى ديگرى غير از اجماع ثابت شده است ؛ هم‌چنان‌كه به آن ، عصمت يكايك آنان ثابت شد ، همان‌گونه كه اشاره كرديم . و نيز باطل‌بودن گفته‌ى بعدى ابن‌تيميّه ظاهر شد كه گويد : « معلوم است اگر عصمتش حق باشد بايد از راه ديگرى غير از خبر خودش دانسته شود . » چراكه امكان ثابت‌شدن عصمت او را با خبرش دانستيد ، از جهت